2013/10/13

مولوی گون

Posted in آیاتی چند, جامعه شناسی‌ با عینک دودی tagged در 9:45 ب.ظ. توسط کوتلاس ِ پیامبر

من دیوانه و تو مست بار سفری باید بست
صد بار مرا گفتند گیرم قدحی بر دست
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
کین خانه بُوَد ویران از شالوده و از پابست

Advertisements