2013/10/13

مولوی گون

Posted in آیاتی چند, جامعه شناسی‌ با عینک دودی tagged در 9:45 ب.ظ. توسط کوتلاس ِ پیامبر

من دیوانه و تو مست بار سفری باید بست
صد بار مرا گفتند گیرم قدحی بر دست
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
کین خانه بُوَد ویران از شالوده و از پابست

Advertisements

6 دیدگاه »

  1. سنجاقک said,

    به احترام پیامبر عاشق شاعر مسلکمان ، سر فرود آوردیم
    ببین پیامبر جان فقط از رفیق ناباب بر حذر باش

    • یه پسره هس «سمش» اون اوکیه با اون بگردم؟

      • سنجاقک said,

        بگذار یه
        background
        چک کنم
        خبرت می کنم

      • دس بجنبون دیگه سنجاقک جان، از دس نرم یهو

      • سنجاقک said,

        تازه فرستادمش واسه اف بی آی چک!
        دو هفته تا شش ماه طول می کشه، تا اومدن جواب اگه رفتی طرفش هر چی دیدی از چش خودت دیدی

  2. رویا said,

    با شیرین شیرین گفتنت ، فرهاد نمی شوی … ای دوست


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: