2013/10/13

مولوی گون

Posted in آیاتی چند, جامعه شناسی‌ با عینک دودی tagged در 9:45 ب.ظ. توسط کوتلاس ِ پیامبر

من دیوانه و تو مست بار سفری باید بست
صد بار مرا گفتند گیرم قدحی بر دست
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
کین خانه بُوَد ویران از شالوده و از پابست

2013/10/06

Wanna sleep till I can sleep no more and then make myself sleepy all over again

Posted in آه مابل !!!! در 9:43 ب.ظ. توسط کوتلاس ِ پیامبر

عاشقانه‌ترین شعرها برای نشنیدن معشوق است.

2013/10/05

اما برای منِ …

Posted in آه مابل !!!! tagged در 11:18 ق.ظ. توسط کوتلاس ِ پیامبر

من می دانم، خیام می داند، آن تقویم بی پدر و مادر هم می داند که

فقط با آمدن تو اسفند تمام می شود.